روزها تنهایم
 شب ها ولی...
 شب ها سرم شلوغ است
 شب نشینی داریم
 من هستم
 ماه هست
 خانواده ی ستاره هستند
 تاریکی هم هست
 تو اما...
شب ها با دوستانی که گفتم مینشینیم و چای مینوشیم
میخندیم و می گرییم
 من میخندم و ستاره چشمک میزند
 من راز دل میگویم و ماه سکوت میکند
 شهابی میگذرد...
 آه همسایه ها مثل هر شب شاکی شده اند
از دور صدایی می آید
مهمان تازه ای در راه است
 یک دوست جدید
دوستی از جنس باد
 نسیم دارد می آید
به شب میگویم چای دیگری بریزد
 کاش مهمان تازه ای داشتیم
مهمانی از جنس آرامش
مهمانی که نامش با تو یکیست
 تا چای مان سرد نشده بیا
 شاید فرداشب من نباشم...
anahid











تاریخ : جمعه 12 شهریور 1395 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : anahid | نظرات

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی