مرا از مردن میترسانند
ولی
 نمیدانند من روزی مردم که روح بلند پرواز و بزرگم را در یک کالبد کوچک حبس و محدود کردند
آری من زمانی مردم که متولد شدم
 زمانی مردم که چشم به جهان گشودم
به جهانی که اجازه ی پرواز و اوج گرفتن را از من پرنده ی بلند پرواز گرفت
 زمانی مردم که روح نامحدود مرا محدود کردند و گفتند حال تو زنده ای و متولد شده ای ولی ندانستند که زندگی را در مردن میدانم...
 آه...
به من میگویند دیوانه....
 آری اگر آرزوی پرواز دیوانگیست پس من دیوانه ام...
 آری اگر خیال آزادی دیوانگیست پس من دیوانه ام آه مردم...
من دیوانه ام ولی زندگی میکنم
 حال آنکه شما عاقلید و فقط و فقط زنده اید
روح بلند پرواز من زمانی متولد میشود که از اسارت این کالبد بی ارزش و فانی خلاص شود
آه ای مردم شهر.....
ای عاقلان.....
 ای کسانی که مرا تهدید به مرگ میکنید....
مرا از بند اسارت این زندان زنده نجات دهید بگذارید متولد شوم....
 ای مردم شهر...
به من اجازه ی آزادی دهید
anahid




تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : anahid | نظرات

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی