کفش هایش را به پا می کند
 اهسته راه می افتد
 در جاده ایی تاریک و طولانی.
اخرین انسان زمین را می گویم
 دستهایش خونیست
 باران می بارد
 مسیر چه تاریک است
باران دستهای غرق در خونش را می شوید
 و
باد به صورتش سیلی می زند
 اما
 او باز هم به راه رفتن ادامه می دهد
چشم هایش پر از اشک
 اشک هایش امان نمی دهد
 ولی
باز میرود
ناگهان
 دیگر جاده دیده نمی شود
 باران نمی بارد
و
دیگر هیچ.
kiyana



تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 10:15 ب.ظ | نویسنده : kiyana | نظرات

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی