دلم برای کودکی ام تنگ شده

برای روز هایی که باور ساده ای داشتم

همه ادم ها را دوست داشتم

مرگ مادر کوزت را باور میکردم...واز زن تناردیه کینه به دل میگرفتم

مادرم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هاچ گم نشود

دلم میخواست

ممل را پیدا کنم

از نجاری ها که میگذشتم گوشه چشمی به دنبال وروجک میگشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود


دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شب ها بوسه بارانش میکردم

دلم برای کودکی ام تنگ شده

خدایااااااا....

من باز مانده ی یک داستان پر دردم

همان یکی که همیشه کنار بود....

همان یکی که هیچوقت نبود....

گاهی وقت ها

از پشت محو ترین خاطره ها می اید....

تا داغ تنهاییم را تازه کند

تا دوباره خیره شوم به هدیه ای که هیچگاه

فرصت نشد به دستانش بسپارم


گاهی اوقات....

حالا هم من هم تو خوب میدانیم

این راه نه پایانی دارد نه وصالی...

قانون خط های موازی را میدانی؟؟؟

دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند و سکوت میکنیم...!

هم من هم تو!

اصلا بیا یک قانون زیر قانون خط های موازی بنویسیم...!

دوخط موازی هیچگاه به هم نمیرسند..!

ولی این دلیل نیمشود هم دیگر را دوست نداشته باشند..!

میزنم به خیابان

وپایم را به پیشانی اش میکوبم

من لج این خیابانی را که از هیچ طرف به تو

نمیرسد در می اورم.....!

atousa

http://pix2pix.org/my_unzip/121701612356kwuaco.jpg



تاریخ : سه شنبه 27 مهر 1395 | 02:36 ب.ظ | نویسنده : atousa | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی