درد دارد...
این بغض جا مانده در گلویم،درد دارد.
این اشک های شور...
این چشم های خیس...
دیگر چه می توان دید با چشمانی پر از اشک...
دیگر چه می توان گفت با بغضی در گلو...
میخواهم فریاد بزنم
اما
این بغض لعنتی،
سد راه فریادم شده است...
نمی دانم
این سکوت تا کجا پیش خواهد رفت.
این اندیشه های اسیر شده در گوشه ی ذهنم را تا چه هنگام میتوانم در زندان ذهنم زندانی کنم...
شاید
تا زمان مرگ...
آنگاه که مرگ و نیستی مرا در برگیرد
و
من و اندیشه هایم
برای همیشه در تاریکی خاک مدفون شویم...
kiyana

http://jootix.ir/wp-content/uploads/2015/12/jootix.ir--1726724341.jpg


تاریخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396 | 07:25 ب.ظ | نویسنده : kiyana | نظرات

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی