درگوشه ای نشسته ام و به بخار چای خیره شده ام
کتابهای شعرم روی هم تلنبار شده است
سالهاست که این شعر هارا میخوانم و هنوز سهراب قایقش ساخته نشد
مست نتوانست محتسب را قانع کند
و پروین هنوز هم در کوچه ی پرسش و پاسخ ها به دنبال پند دادن به دیوانه است
 مرگ فروغ سالهاست که رسیده و ما هنوز هم میوه ی نارس را میخوانیم که مرگ من روزی فرا خواهد رسید.....
فروغ خسته و افسرده و زار رفت سوی منزلگه ویرانه ی خود

بخدا برد دلش را زین جا
پس چرا ما نرویم در یادها
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
 زن شاعر هنوز در یادهاست

سال سیزده و اِندی( 1300) بگذشته و هنوز شهریار در پی معشوق خودش سیزده است
مولای ما «مولانا» گفت هر چه دارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست.....
و خدا هم رفت
از سر هر کوچه خدا رفت و به دل ما نشست
و ما همچنان خواندیم خدا هست ....
سهراب کجایی که ببینی همچنان آب هارا گل میکنند؟
کجایی که ببینی کبوتر بچه مرد و «نارونِ تا ابدیت» خشکید

آه چایم سرد شد و از دهن افتاد
ولی به احترام «استاد آذر» سرد مینوشمش
anahid

http://photos03.wisgoon.com/media/pin/photos03/images/o/2017/1/8/11/236x294_1483863265654296.jpg


تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : anahid | نظرات

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی