تبلیغات
دلنوشته های چند دیوانه - قاتلی به نام شب

لعنت به شبو نوای این موسیقی

لعنت به منو صدای یار و دوری

شب زجرآورترین قاتله

مثل یه جلاد صورتشو با یه نقاب سیاه پوشونده

میاد سراغت

تو چشمات زل میزنه و با تیغ کند خاطره ها روی رگات میکشه

درد داره..

ذره ذره میسوزونه

ولی نمیبره

حداقل اینکه عمیق نمیبره

شب یه قاتل بی رحمه...

به جز تیغ خاطره ها یه سلاح دردناک دیگه هم داره

سم فکر و خیال

با یه سرنگ این سم رو بهت تزریق میکنه

حالا تویی و دردی که توی جونت میپیچه

فکر و خیالش دیوونت میکنه

یعنی الان کجاس؟

با کیه؟

یعنی به منم فکر میکه؟

داره کم کم صبح میشه و شب میخواد ضربه ی آخرو بزنه

کم کم مقدار سم رو بیشتر میکنه

حالا دیگه این سم کشنده از چشمات قطره قطره میزنه بیرون

به حرفاش فکر میکنی و میسوزی...

کااااش...

یعنی بهم فکر میکنه؟

ساعتو..

۵:۵

حتما داشته بهم فکر میکرده

شب رفته ولی....

Anahid



تاریخ : دوشنبه 28 خرداد 1397 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : anahid | نظرات

  • paper | خرید لینک | ترفند سرگرمی